محمد حسين بن مهدى فراهانى

262

سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )

بعد از آنكه يك ساعت در تفليس توقف كرده و تجديد سرنشين كرد روانه گرديد . و از تفليس كه گذشت هوا خيلى سرد بود ، اما در كالسكه‌هاى قمره چون بخارى از بخار درست كرده بودند ، سردى هوا معلوم نمىشد . و روز دوشنبهء هفتم كالسكه در بين راه بود و معمول اين است كه نزديك غروب به بادكوبه برسد يعنى هفده ساعت از تفليس به بادكوبه بيشتر طول نكشد ، و به واسطهء سردى هوا و خرابى راه و برخوردن در عرض راه به كالسكهء ديگر ، سه ساعت از شب شنبهء هشتم گذشته وارد استاسيون بادكوبه گرديد ، كه از ساعت حركت از تفليس الى ورود بادكوبه با معطلى عرض راه ، بيست و يك ساعت طول كشيد . ايستگاه بادكوبه و در كنار استاسيون بادكوبه كه سه ربع فرسخ دور از شهر است ، كالسكه‌هاى كرايه‌اى بسيار ، يك اسبه و دو اسبه نگاه داشته بودند و سرنشينها را حمل مىنمودند . اين بنده و همراهان نيز در كالسكه‌ها نشسته و در كاروانسراى مشهدى حاجى آقا كه منزلگاه ايرانيان است ، منزل نموده و سه شب در كاروانسرا بوده ، بعد آقا عزيز پسر حاجى غفار بادكوبه‌اى كه از آشنايان بود ، آمده و به خانهء خود دعوت نموده و پنج شب هم در خانهء او توقف داشتيم ، كه در مراجعت ايام توقف به بادكوبه هشت روز شد . و در اين هشت روز هوا بسيار سرد و على الاتصال باد و برف مىآمد و طوفان سخت بود . حركت از بادكوبه واپورات معتبرهء در اين دريا همان واپورات پست است كه هميشه از بادكوبه به انزلى مىآيد و مىرود . و اين واپورات پست در بهار و تابستان و پائيز هفته‌اى يك دوبار به انزلى مىرود و مىآيد ، و در زمستان دو هفته يك بار مىرود و مراجعت مىكند . و در اين چند روز توقف در بادكوبه باد و باران و طوفان آرام گرفت و واپور پست نيامد و از ترس اينكه مبادا هوا دوباره منقلب شود و آمدن تعويق افتد عجله كرده و صبح پانزدهم شهر ربيع الاول در واپور حاجى يونس بادكوبه‌اى كه روانهء انزلى بود ، نشسته و روانه گشتيم . اين واپور بسيار كوچك و كهنه و مندرس و شكسته و حقيقة شبيه و تقليد واپور آتشى است . و اسم كپيتان آن كربلائى سلطان قلى ، كه كربلائى قپيطانش مى - گفتند . كلاه بزرگ مرغزى بر سر و پوستين خراسانى كهنه در بر ، كفش سراپائى پوشيده و شال بخور ده ذرعى ، از سينه تا ناف پيچيده . بر سر اين شال چند چيز زده بود : يك طرف آن كيسهء توتون و چپق برنجى زنجيره‌دار ، يك طرف قلمدان آهنى با كيسهء كاغذ چيت وصله‌دار ، و دوربين برنجى آهن‌كوبى هم بر كمر زده